جهان، بیش از آنکه میدان دستاوردها باشد، گذرگاه ظهور و فراموشی است. همه ما عمری را صرف افزودن میکنیم؛ افزودن نام، معنا، اعتبار و دانایی بر چیزی که گمان میکنیم «من» است، بیآنکه دریابیم زمان نه نگهبانِ این اندوختهها، که فرساینده خاموش آن است. آنچه در فقدان، صبر مینامیم و آنچه در وفور، وقار میخوانیم، شاید تنها دو شیوه متفاوتِ مواجهه با یک حقیقت باشند: اینکه هیچچیز در تملکِ ما نیست.
از این رو، ارزشِ وجودی نه در آن است که چه اندازه به دست آوردهایم، بلکه در آن است که هنگامِ تهیدستی چگونه دوام آوردهایم و هنگامِ برخورداری چگونه از خویش فاصله نگرفتهایم؛ زیرا سرانجام، همهٔ آنچه به آن دل بستهایم ــ نامها، منزلتها، کامیابیها و حتی روایتِ ما از منیت ــ در سکوتِ زمان فرو میریزد؛ همچون موجی که در لحظهای خود را از دریا جدا میپندارد و آنگاه درمییابد که هرگز چیزی جز دریا نبوده است.

